برلین، دیوار فرو ریخته

در این چند ماه، 10 روز گذشته شاید بهترین روزهام بود. یه مسافرت خوب به برمن و هامبورگ و برلین داشتم.  علاوه بر شهرگردی به دید و بازدید دوستانم هم رفتم. گرچه امید داشتم دوستای بیشتری رو ببینم ولی نه جیبم همراهم بود و نه زمان امانم داد.

در نظر اول آلمان خیلی چشمم را گرفت. سبک زندگی و امکانات شهری و کشوری خیلی برایم جذاب بود. هرچه از لندن بدم آمد و پاریس حالم را گرفت، از برلین خوشم آمد. جذابیت برلین بیشتر برایم ناشی از دیوار فرو ریخته اش (1&2) بود. شهری که هنوز هم به راحتی می توان دو بافت متفاوتش را با پرسه زدن در محلاتش دید. خطی آجری که نشان از دیوار بتنی سالهای نه چندان دور داشت. برلین در واقع دو شهر است که به هم چسبیده است. تقریبن از هر چیزی دوتا در خود دارد از سالن اپرا گرفته تا ساختمان شهرداری. گنبد شیشه ای پارلمان شان بیشتر از آنکه نشان از شفافیت تصمیم گیری باشد جاذبه توریستی داشت.

 

دلتنگی امرِ غریبی است. وقتی دلم تنگ می شود ، فقط دلم تنگ می شود. دلم تنگ چه می شود نمی دانم! وقتی دوستانم رو دیدم تازه فهمیدم چقدر دلم تنگ شده بود. هرچه ام که با خودت بگی خیلی دلم تنگه ،تا نبینی نمی فهمی که چه اندازه بوده.

 برای آنهایی که دلشان برایم تنگ شده

 

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
پیام

مرده شور خودتو عکستو ببره فنود! من هر چی بگم نابود باد فنود باز هم کافی نیست! ای ول... حالا تنها تنها می‌ری و حال می‌کنی و جای ما رو هم خالی نمی‌کنی؟...

محمد هاشمی

ای شیطون بگو کجایی کم پیدا شدی

امیر حسین

محمد آخه این عکسه یا توهم!