لذت-2

به نظرم چند نکته  باید مشخص بشه و این وسط با هم قاطی نشه. من ادعایی در مورد هستی لذت ندارم حتی بحثی راجع به اینکه لذت می تونه هدف کاری باشه یا نباشه ندارم. بلکه بر عکس به شدت معتقدم دلیل و هدف بعضی کارها فقط و فقط لذته و ما آنها برای لذت بردن انجام می دهیم و اتفاقن همین لذته که ایجاد انگیزه می کنه. حرفِ من اینجا اینه که ما 1-خیلی راحت احساساتمان را با هم قاطی می کنیم. فکر می کنیم که مثلن فیزیک را برای لذتش داریم می خونیم. 2- تحت تاثیر یه هژمونی (؟!) ناچاریم لذت ببریم یا وانمود کنیم لذت می بریم، از آن بد تر آنقدر برای خودمون تکرار می کنیم که در آخر واقعن باورمان می شود که داریم لذت می بریم.3- لذت را ارزش کرده ایم. به این معنی که اگه از چیزی لذت نبریم باید رهایش کنیم.معتقدم در جاییکه با عقل و شعور در ارتباط است لذت بردن به همان نسبت بی معنی می شود. نمی توانم بپذیرم که کسی از اینکه هر چی جلو تر می رود و بیشتر می فهمد که نمی فهمد لذت می برد. از اینکه مجهولاتش بیشتر می شود لذت می برد. اونایی به زعم من از کارشون لذت می برن که نمی فهمن واقعن دارن  چه می کنن. دلخوشن به پابلیش مقاله و ارجاعات واشغال پوزیشن بهتر. اگه بخوام خیلی خوش بین باشم دلخوشن از اینکه یه مسئله رو حل (عددی) کردند. تازه این گروه اخیر خودشان استثنان. شاید بگین که نیمه پر لیوان رو باید دید. حرفی نیست، ولی نیمه پر لیوان رو دیدن و لذت بردن همون چیزیه که سیستم ازمون می خواد. اینکه نفهمی اصلن چه ظرفی را داری پر می کنی لذت بخشه؟ از طرفی اگه بودجه تحقیقاتی و حقوق ماهانه و اتاق اختصاصی و پرفسور، پرفسور گفتن ها حذف بشه ، کیه که با شکم گشنه  لذت ببره. در وافع این لذت نیست که ما رو به کار کردن وا می داره. همینطور هرچی بیشتر از مناسبات اجتماعی ، اقتصادی ، سیلسی .... سر در بیاری از زندگی کمتر لذت می بری. هر چی کمتر بفهمی بیشتر لذت می بری. کوتاه سخن اینکه لذت جایی هدف و دلیل انجام کاری می شه که اون کار مستقل از فهم و شعور و عقل ما انجام می گیره. و همچنین لذت ارزش نیست. به این معنا که کاری را بخاطر لذت بخش نبودن رها کنیم. اینکه من این کا رو انجام می دم چون ازش دارم لذت می برم حرف قشنگیه در واقع شعار دهن پر کنیه.پی نوشت: خیلی از ما ها به خاطر علاقه مان رشته مان را انتخاب کردیم، درست. ولی این با لذت بردن از آن فرق دارد.

/ 10 نظر / 3 بازدید
علی!

سلام داداش! چندتا نکته بو دار توی بحثت هست که می خوام توضیحشون بدم! اول از همه باید بگم که لذت بردن از رشته تحصیلی، کار یا هر چیز دیگه یک فرایند یکنواخت و دایمی نیست. یادته که توی کتاب دینی می خوندم که لذت در این دنیا همیشه با زحمت همراه هست؟ مثلا وقتی یه غذا رو دوست داری، باید سختی پختنشو و بعد شستن ظرفشو و خریدشو هم تحمل کنی. البته می تونی یه غذای کنسروی بخوری که دردسر کمتری داره ولی خوب لذت کمتری می بری... حالا بسته به اینکه چقدر دوست داری یک چیز رو، زحمتی رو هم که بابتش می تونی تحمل کنی فرق می کنه... حالا لذتی هم که توی رشته تحصیلی هست همینه! لذت فهمیدنه! حالا اگه خیلی مشتاقی که بفهمی، باید دردسر یاد گرفتن ملزومات فهمیدن رو هم تحمل کنی... اگه اون لذت به اندازه ای نباشه که جبران دردسر رو برات بکنه خوب بی خیالش شو... یه قضیه دیگه اینکه گیر دادی به مقاله و افزایش دانش همراه با سوالات جدید و این جور چیزا... بحثت از اساس ایراد داره !! اولن نوع مجهولاتی که با پیشرفت اگاهی با اونها طرف هستیم فرق میکنه. دوما اگه قرار بود که به خاطر ترس از افزایش مجهولات، هنوز بشر در غار به سر می برد که خیلی خوب بود، دیگه هیچ ا

علی!

این پیغام گیرت چقدر ضایع هست!! نصف نوشته منو حذف کرد بدون هیچ پیغامی!!! لذت از اشتباه در آوردنت هم اونقدر زیاد نیست که تحمل کنم سختی دوباره نوشتنشونو [نیشخند]

فنود

علی بابا، منم با همین مشکل دارم. من می تونم لذت خوردن، لذت خوابیدن، حتی لذت خوندن روبفهمم ولی لذت فهمیدن چیه؟ چی رو فهمیدی؟ تو برای لذت بردن لازم نیست زحمت خاصی بکشی. غذا رو می ذارن جلوت ، می خوری و لذت می بری. برای همین می گم داری احساسات رو با هم قاطی می کنی. در مورد ترس از مجهولاتم که باز بحث رو نگرفتی. حرفم سر لذت بردن . حالا تو می گی نوع مجهولاتمون با پیشرفت آگاهی فرق میکنه، خوب بکنه. از نظر من انسان غار نشین لذتی که زندگی اش می برده خیلی بیشتر از انسان نسل آی پاده. (اشتباه نکن نمی گم راحتتر )این خودش تاییدی بر حرفم که آدما برای لذت بردن، فهمیدن رو انتخاب نکردن. هنوزم می گم ما دچار توهم لذت بردن از کارمون شدیم.

آتوسا

مشکل دقیقن اینجاس که اونایی که فکر میکنن خیلی دارن میفهمن و عقلشون کولاک کرده در اشتباهن . هرکسی از سهم خود شد یار اون .. از درون اون نجست اصرار اون!

علی!

چندتا نکته کوتاه: همونطور که گفتم من نوشته ام کامل نیست. ولی منظور کلیم این بود که این حرفت که چون با افزایش آگاهی سوالاتمون بیشتر میشه پس اگه آگاه نباشیم بهتره مشکل دارم. مثل این میمونه که زندگی سخته، اخرشم که میمیریم، پس بذار همین الان بمیریم!! بعدشم لذت فهمیدن چیزی نیست که من بخام به کسی توضیحش بدم. یا تجربش کردی یا نکردی. من دلیل اصلی درس خوندن و تحقیق کردنم دقیقا همینه. قبول دارم که در مقاطعی خیلی حسش نکردم. ولی الان چند ماهه که به شدت دارم حسش می کنم. نکته اساسی تر اینه که تو داری سعی میکنی یک چیزی رو که خیلی شخصی هست به صورت کلی براش حکم صادر کنی! یه سوال می کنم: تو میتونی به من بگی وقتی مثلا از خواب، یا خوردن یا س.کس لذت می بریم یعنی مثلا چی؟ من وقتی از یاد گرفتن چیزی لذت می برم یه چیزی توی همون مایه هاس!! یه کمم بیشتر. طولانی شد، ولی جمع بندی بخام بکنم باید بگم که توی کار علمی اگه لذت نبری از کارت میتونی مدرکتو بگیری، ولی خیلی نمیتونی پیشرفت کنی، زندگی هم خیلی بهت سخت میگذره.... به نظر من اگه کسی از یاد گرفتن لذت نمیبره بهتره بره فایننس بخونه، هم راحتتره، هم پول توش هست [نیشخند]

فنود

چن جواب کوتاه به علی: متاسفانه باز یه چیزایی با هم فاطی شدن که سعی کرده بودم از هم جداشون کنم. من گفتم لذت ارزش نیست. برای همین هم هیچ جا نگفتم اگه آگاه نباشیم بهتره. من فقط گفتم آگاهی لذت زندگی رو کم می کنه. . از اونجاییکه بشر دوست داره به آگاهیه بیشتری برسه پس لذت هدفش نبوده. به نوشته ام توجه کن. در مورد پارگراف دوم حرفی ندارم. چون با این گزاره مشکل داشتم که دو پست نوشتم. می تونی بازم این دو تا پستم رو بخونی[نیشخند] قبول دارم لذت بردن یه امر شخصی و یونیکه ایه ولی لذتهایی چون خوردن و خوابیدن و س.کس لذتهایی فیزیولوژیکی ان یعنی بالاخره ارضا میشی و به ارگاسم می رسی نا محدود نیست. ولی این لذت فهمیدن فیزیولوژیکی نیست. حالا تو همون مایه هایعنی چه؟ و اما پاراگراف آخر که تیر خلاص بود بر اینکه لپ مطلبم رو نگرفتی یا من نتونستم برسونم. حرفم این بود که لذت بردن هدف نیست در کار علمی. اونطوری که تو پاراگراف دوم گفتی و خیلی های دیگم می گن. فقط به این خاطر که لذت می برم که نشد کار علمی. آدم باید از چیزیایی لذت ببره تا انگیزه کارش بشن و چون لذت بردن فقط بخشی از این فراینده می تونه گاهی لدت هم نبری و کار کنی. چون هدفت چیز

ba nazare man uniqe nist monhaser be farde

علی!

"نمی توانم بپذیرم که کسی از اینکه هر چی جلو تر می رود و بیشتر می فهمد که نمی فهمد لذت می برد. از اینکه مجهولاتش بیشتر می شود لذت می برد." من این گزاره رو به این معنی گرفتم که اگه قراره از فهمیدن لذت ببریم چون فهمیدن ته نداره بهتره که نفهمیم!! قاعدتا با این استدلال هست که با این گزاره مشکل داری، غیر از اینه؟ بعدشم ما خیلی هنر کینم درباره اهداف و محتویات خودمون مطمئن میتونیم بشیم، خیلی کار سختیه که بگیم بشر واسه این اینکارو کرد یا واسه اون. من هم اصلا به بشر و این چیزها کاری ندارم. ولی من لذت فهمیدن رو می شناسم چون تجربه اش کردم. به همین خاطر نمیتونم نفیش کنم. ولی می تونم این گزاره رو که لذت فهمیدن وجود نداره رو نفی کنم[نیشخند] به نظرم این حرفتم درست نیس که لذت های دیگه فقط بیولوژیکی هستن و ته دارن!!! اولا که فقط بیولوژیکی نیستن، دوما در اونها هم خودآگاهی هست سوما اینجوری بخایم بگیم، لذت فهمیدن هم ته داره!! وقتی یه مساله رو حل می کنی و می فهمی چی به چیه، کلی حال می کنی و برای یه مدتت کافیه، بعد میری سراغ یه چیز دیگه!!!

علی!

و اما اینکه آیا لذت بردن برای انتخاب یه رشته علمی به عنوان شغل کافی هست یا نه! به نظر من توی تصمیم گیری خیلی چیزای دیگه هم تاثیر دارن. مساله اینه که کار علمی سخت تر از کارای دیگه می تونه باشه، هم تلاش شبانه روزی می خاد (با فرض درست انجام دادنش) و هم اینکه به طور متوسط پول کمتری توش هست (و پول برای رفع و رجوع بقیه لذت ها لازمه!!) پس یه چیز جبران کننده باید این وسط باشه که این همه آدم توانا که از متوسط مردم دنیا هم بیشتر می فهمن میان میشن کارگر علمی!! به نظر من مهمترین چیز همین لذت فهمیدن هست!! هرچی به سمت رشته هایی مثل فلسفه بری که پول کمتری توش هست، این قضیه پر رنگ تر میشه. تا اونجایی هم که من میدونم سیستم های علمی (اگه منظورت از "سیستم " این بوده باشه) فقط ازت می خان که خوب کار کنی، به انگیزه هات خیلی کاری ندارن!!

مینا

سلام! اهنگ وبلاگتون بسیار زیباست. راستش اینقدر این اهنگ به دل من نشست که باعث شد فرصتی به من بده و بتونم چند تا از پست هاتون رو بخونم. در مورده این پستتون راستش تا حدی موافقم باهاتون اما یک نکته ی هست به نظرم ادمی زاد موجود خودخواهی ست و در تمام کارها می خواد به طور مستقیم با غیر مستقیم لذت ببره. مثال شما در مورده خواندن فیزیک درسته کاملا! اما باز هم به نظر من قطعا به طور غیر مستقیم از خواندن ان لذت می بریم. اگر نه هرگز ان را نمی خواندیم. لذت غیر مستقیم می تونه این باشه که به فرض با دانستن علمی احساس توانایی کنیم و همین احساس توانی حس لذتی رو از وجود خودمون بهمون بده. احساس مفید بودن. منظورم همین خرده احساس های خوب همون لذته. و شاید باید این طور باشه. شاید باید تلاش کرد که نهایت لذت رو از این دنیا و زندگی ببریم چه به طور مستقیم چه غیر مستقیم. راستش این اهنگ خوب وبلاگتون باعث شد که اینقدر بنویسم! شاد باشید[لبخند]