دزدی، به وسعت یک کشور

به جرات می تونم بگم که آدم می تونه تو لندن یک ماه حتی بیشتر زندگی کنه بدون اینکه حوصله اش سر بره و برای تفریحاتشم یک قرون (سِنت) خرج نکنه. لندن پر است از موزه ها و گالری های جور وا جور که همگی مجانی هستند گالری ملی، موزه تاریخ طبیعی، موزه علم، بریتیش میوزیم، موزه جنگ، امپریال کالج، هایت پارک، قصر باکینگهام، ساعت بیگ بن، مجلس عوام، رصد خانه گرینویچ و چندین پل تاریخی که برروی  رودخانه تیمز قرار گرفته جاهایی بود که من با توجه به وقت کمم تونستم برم. چهار تای اول هر کدوم یک روز دیدنشون طول می کشه . اینقدر مفصل و بزرگن. و برام جالب بود که همگی هم مجانی بودن .

نکته جالب توجه دیگرشون  طراحی موزه هاش بود.  طراحی نه به معنای معماری شان که در جای خودش زیبا بود بلکه به معنای نحوه ارایه مطالبشان. کاملن مشهود بود موزه هایی مثل موزه علم و موزه تاریخ طبیعی شان هدف دار و با برنامه ساخته شده است. حجم آموزشی که در همین دو موزه به بچه های انگلیسی با یک بازدید ساده داده می شد اگر نخوام بگم بیشتر از حجم اموزشی کل دوران تحصیلمان در ایران بود باید بگم مفید تر از کل ان دوران بود.  اگر بازدید کننده های خارجی درون موزه را کنار بگذاریم.  انگلیسی های بازدید کننده دو قسم بودند یکی کودکان دبستانی که همگی برای بازدید یا بهتر بگم بازی آمده بودند. و بقیه پدر و مادران این بچه ها. این بچه ها در دوران دبستان اطلاعاتی بدست میاوردند که منه ایرانی ای که در دهه دوم زندگی ام هستم یا نمی دونستم یا به تازگی در دانشگاه با انها اشنا شدم. و هر چه بیشتر از سیستم مزخرف آموزشی ایران متاسف می شدم.

تاسف بیشتر و عمیق ترم در بریتیش میوزیوم بود. من از لذت و حیرتی که از عظمت و شکوه موزه و اجناس درون آن فرا گرفتم سنگینی استعمار را حس کردم. نمی خوام فضا را خیلی درماتیک کنم . ولی بزرگترین دزدی های تاریخ را آنجا می بینید که با افتخار نمایش داده شده اند. هر تمدن باستانی ای که تصور کنید نشانی در آنجا دارد. شما را نمی دانم ولی من بخاطر اموال به غارت رفته خود بسیار تاسف خوردم.

تجربه جالب دیگرم ، موزه ی جنگ بود در جنوب لندن که پس از یک راه پیمایی نسبتا طولانی در کوچه پس کوچه های سنگفرش شده لندن داشتم. موزه همانطور که از اسمش پیداست درباره جنگ و ابزار و ادوات جنگی است. بازسازی سنگرها و فضاهای درون خاک ریز، ماکت یه خانه متوسط لندنی در زمان جنگ جهانی دوم و عکسهایی از دو جنگ جهانی .ولی جالب ترین بخش آن نمایشگاه هولوکاست بود. از کل موزه هایی که رفته بودم این نمایشگاه تنها بخشی بود که عکس گرفتن در آن ممنوع بود همینطور می بایست موبایل خود را خاموش می کردیم. در ضمن ورود بچه ها هم توصیه نمی شد. اگر هولوکاست آن بود که در آن نمایشگاه نشان داده شد باید بگم که باید به شدت به آن شک کرد. البته شاید من دقیق نگاه نکرده باشم ولی بیشتر به نظرم آمد که بجای ارائه دلیل و مدرک در صدد بودند که جو سازی کنند. همینکه برای این بخش خرج زیادی کرده بودند و عکس گرفتن و روشن گذاشتن موبایل ممنوع بود شک بر انگیز بود.  به هر حال به نظرم این نمایشگاه بیشتر ارزش تبلیغاتی داشت.

/ 9 نظر / 6 بازدید

عزيزم تا اونجايي كه من ميدونم شما در دهه ي سوم زندگيت هستي! مي خونمت عزيز

امين ترابي

اين قبلي من بودم!

سعيد

از تفريحات نا سالم بگو.

سحر

پس چرا از سگها چيزی نمی گی؟ نکنه سر کاريم...

محمدصديق

جالب اما انسان ها به لحاظ اجتماعی فراکتالی هستند. هر محله قلدر ها دزدها و جانی ها خودشو داره هر شهر هم در همين طور مافيای خودش و اداره کنندگان دروغگو و ... هر کشوری هم مثل کشور ما... جهان هم همينطور اين مطلب برامده از توجيهی است که بشر برای بعضی از کارهای غلطش ارايه می کنه. خيلی دلم می خواست که اونجا در کنار تو می بودم و درموردش باهم صحبت می کرديم. اين قضيه هميشه منو عذاب می داده...

مير

به امین: بدم نگفتی به سعيد: شرمنده می ترسم چشم و گوشتون باز بشه به سحر:پس راجع به چی دارم حرف می زنم. اصلن وبلاگ رو می خونی. به مد صديق: آی که چقدر دلم می خواست اونجا می بودی

فک کنم خانواده مفهوم سگ رو برات اشتباه جا انداخته. موندم که چه جوری با اين هوشت خودت تا حالا کشف اش نکردي... اينايی که می گی فوقش بزه.

مير

به هيچ کس: متاسفم فرق بز و سگ رو نمی دونی

سحر

آخ جون سگ گذاشتی اينجا! خیلی خوبه که به اهمیت می دی به حرف آدما! (این دوستت تو عکس کیه؟!) ديگه مشکلی نيست: چه وبلاگ زيبايی دارين!