انتزاع

تو این دنیای متمدن که تب روشنفکری همه رو بدجوری گرفته من هنوز عقب افتاده ام. هنوز برایم واژه ها معنا هایی دارند که گویا مدتهاست کسی برایش تره هم خورد نمی کنند و در عوض مفاهیمی را درک نمی کنم که جزوی از بدیهات زندگی روزمره خیلی ها شده است.

برای من هنوز، هرچه که در درون مرزهای جایی به نام ایران اتفاق می افتد، مهم است. هنوز رگه هایی از ناسیونالیسم مبهمی در من وجود دارد، هنوز وطن مفهوم خودش را برایم از دست نداده، هنوز از ایرانی بودن خجالت نمی کشم. به قول دوستی هنوز در بدویت ما قبل تمدن زندگی می کنم. چون برایم جهان-وطنی پوچ و تو خالی است، چون هرچه که زلزله بم مرا تکان داد، سونامی شرق آسیا نگرانم هم نکرد. هنوز برایم استعمار و استثمار دو واژه با معنا هستند. ثقیل است که کسی خود را متعلق به جامعه جهانی بداند و مرز را بی مفهوم. بر خلاف نظرات روشنفکرانه، مرزها همه قراردادی نیست. مرزها برپایه واقعیتی هم هست . بله من هیچ مرزی بین خودمان و افغانستان می پذیرم و به شدت نگران اخراج افغانهایم. ولی ما و آمریکا چه وجه مشترکی داریم که مرز را بی معنی کند؟ نگویید انسان که پزی است روشنفکرانه! هیچ نمی پذیرم که غم انسان را کمتر از آنهایی می خورم که خود را بری از هر امر انتزاعی می دانند. می دانم می شود جهانی فکر کرد و بومی عمل کرد. ولی آنچه را نمی فهمم بی هویتی است یا بهتر بگویم فرار از هویت است. می بینید برایم هنوز هویت معنی دارد.

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
امیرمسعود

جالبه که منم درست همین جوری فکر می‌کنم. به نظر من آیندهٔ روشنی که «جهان‌وطن‌ها» شاید به دنبالش باشند، با جمع تلاش‌های یک دنیا آدم ِ به اصطلاح ناسیونالیست است که ساخته می‌شود. من ِ شرقی، من ایرانی، اگر به فکر خودم و ایرانم باشم، آن وقت است که کار مفیدی کرده‌ام.

صدیق

سلام فنود از کریسمس تا حالا خبری از تو ندارم. خوشحالم دوباره به این روز های سگی ادامه میدی. من با کمال احترام اولا اینکه حرفاتو رک میزنی خیلی خوشم میاد. من با بعضی حرفات به شدت موافقم و با بعضی از حرف هات هم به شدت مخالف. من با ایرانی بودن و... موافقم اما اصلا از ناسیونالست بازی خوشم نمیآد.

پيام

این یک بحث زبانی است و بهتر است هر چه بیشتر از حل شدن در آن جلوگیری کنیم. ناسیونالیسم می‌تواند به راحتی تنه به فاشیسم بزند٬ می‌تواند به این منجر شود که یک ایرانی بگوید ایرانی‌ها کلا آدم‌های تن‌لشی هستند٬ و می‌تواند هیچ معنی بیشتری به جز حافظه‌ی تاریخی مشترک داشتن و زبان مشترک داشتن نداشته باشد. به زعم من هر چه بیشتر در این بحث درگیر شویم و بر سر به کار بردن این واژه حساس شویم خطر فاشیست شدنمان بیشتر می‌شود. ملت‌ها به عنوان یک واقعیت وجود دارند و نه به عنوان یک ارزش٬ و واقعیت هم می‌تواند در طول زمان عوض شود و اگر بیش از این بر مفهوم ملت پافشاری کنیم٬ ممکن است روزی زلزله‌ی بم بیشتر به نظرمان دردناک بیاید تا سونامی شرق آسیا. انسان مفهومی مبهم است ولی ملت کمی مبهم‌تر است٬ چون ملت مجموعه‌ای از «انسان‌ها» است که به «دلایلی» با هم مشترکند. (حالا این دلایل چیست؟)

فنود

تو نوشتن اين پست ترديد داشتم که از واژه ناسيوناليست استفاده کنم. ولی به دلايلی کردم. ترسم همين کاربرد ها متفاوت از آن بود. حرفم اينجا دفاع از ناسيوناليسم نبود. کمی عصبانی بودم از دست خارج آمده ها يی که اينجا حس بی وطنی خود را با اين مفاهيم پر می کنند. صديق و پیام.ممنون ولی واقعن ناسيوناليسم چيه؟ که بايد باهاش مخالفت کرد. اينکه کسی وطنی داره و تعلق خاطری بده. مشکل اینجاست که بايد معنی و مفهوم های مختلف از واژه برداشت می کنيم. و گرنه شايد حرف همه مان يکی باشه.