زندگی مشترک از نوع سوم

تجربه زندگی با هم اتاقی، تجربه جدیدیه برام. البته این تجربه برای اکثر دانشجوهای اینجا جدیده، مگر اینکه قبلن تو خوابگاه زندگی کرده باشن.

اینکه دونفر از دو دنیای متفاوت در کنار هم قرار گرفتن و بدون هیچ آمادگی قبلی مجبور به زندگی با هم هستند برای هیچ کس خوشایند نیست. در این مدتیکه اینجا بودم شاهد دعوا های بعضن شدیدی بین دو هم اتاقی بودم. دعوا هایی که سرانجامی جز این نداشت که ادامه زندگی را برای هر دو طرف سخت تر کرد، چون امکان تعویض اتاق وجود نداره مگر اینکه شخصه دیگری راضی به اینکار بشه.

تنظیم برنامه زندگی دو نفر کاملن بی ربط که قراره  در اتاقی با هم زندگی کنند که شبها حتی صدای نفس کشیدنشان مزاحم همه جزو محالاته. از برنامه و علاقه غذایی بگیرید تا اختلافات فرهنگی و عادتهای گفتاری و کرداری و تفریحی. ولی جالبه که اکثر دعواهای هم اتاقی ها در اینجا مربوط می شه به ساعت خواب. باید بسیار دانشجوی خوش شانسی بود تا برنامه خواب هم اتاقیش تداخلی با با برنامه او نداشته باشد. چون عملن وقتی کسی در چنین فضایی می خوابد برای اینکه بیدار نشود تنها کاری که می شود کرد خوابیدن است (مگر اینکه خوابیدن پر سر و صدایی داشته باشید.)

خوشبختانه من تا به حال مشکل خواب نداشته ام. نه از آن رو که برنامه و عادت هام با هم اتاقی ام یکی است بلکه اصولن آدم خوش خوابی هستم. می توانم درهر شرایطی، مکانی، حالتی و با هر مقداری خوابی راحت داشته باشم. اگر روزی مجبور به چنین نوعی از زندگی شدید قبل از هر چیز به فکر خواب خود و هم اتاقی خود باشید.

/ 2 نظر / 3 بازدید

baleh, albatteh khateraati az be khab raftane shoma dar khateremaan aamad ke basi mojebaate maserrate maa raa faraham nemood:D

khodavanda, fanood ra az ma darigh mafarmaaa