سرن 8   

 

امروز بالاخره فهمیدم چرا غرب پیش رفت و ما عقب ماندیم! صبح مثل همیشه که آمدم سرن و کامپیوتر کذایی را روشن کردم و شروع به چک میل کردن در انواع و اقسام صندوق های پستی کردم. نامه ای از سوی رئیس کل سرن  خطاب به من آمده بود. به این مضمون که: ما به تو افتخار می کنیم، در واقع همه ما باید افتخار کنیم. این خارجی ها سریع می فهمند که باید به کی افتخار کنند. بی خودی که پیشرفت نکردند. منم البته جواب دادم و گفتم من هم به خودم افتخار می کنم. و برای اینکه بفهمین من اینجا چه می کنم . توصیه می کنم این لینک را با دقت ببینید. البته منظور از دقت اینه که تا آخر ببینید و از نیمه رهایش نکنید. +  

شنبه گذشته اینجا آتش بازی بود و من هم البته حضور بهم رساندم یک ساعت طول کشید. من که اتش بازی دیگه ای جز چهار شنبه سوری ندیده بودم، خیلی خوشم آمد و البته به همین دلیل فرداش به روی خودم نیاوردم که عجب اتش بازی فوق العاده ای بود که مبادا این فرنگی ها بگن عجب ندید بدیدی بوده. خوب از شانس من اینها ندید بدید تر بودند. هر جا می رفتم اولین سوال این بود که دیشب رو دیدی؟ من هم که هی فکر می کردم دیشبش حتمن اتفاق دیگه ای افتاده، هی می گفتم نه، مگه چه خبر بود؟ بعدن فهمیدم گویا یکی از معروف ترین آتش بازی ها بوده و کلی آدم هر سال میان که فقط آتش بازی  را ببینن.

اتاقی که ذکر خیرش را در پست قبلی کردم، مزایای دیگری هم دارد.  اول اینکه اینترت ندارد و این خود باعث می شود که شبها دغدغه خاصی را نداشته باشم. از ان مهمتر اینکه شبها صدای خورپف ! همسایگانم به راحتی و وضوح فراوان قابل شنیدن است.

لینک
چهارشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٧ - ميرفندرسکی