سرن-7   

آرزو به دل ماندم که خارج از ایران یه حمام با خیال راحت برم. تا وقتی که خوابگاه بودم همش باید حواسم می بود که دوشم را کمتر از ده دقیقه  بگیرم .تازه با کلی اما و اگر. که مثلن تا نیم ساعت قبلش کسی ظرف نشسته باشه و ازین حرفها وگرنه مابقی قضایا را می بایست زیر دوش آب سرد طی می کردم. بعدش هم این حمام خانه جدیدم اینقدر تنگ و کوچیکه که همش به در و دیوارش اصابت می کنم و آزادی درجه رو ازم صلب کرده. خوب مسافرت آلمان که از همه بدتر بود. یه حمام به اندازه سالن غذا خوری داشت با یه وان! خوب معلومه تا این حمام بخواد هوای توش مطلوب بشه یک ساعت طول می کشه از طرفی دوش هم نداشت. یعنی داشت ولی با یه دست مجبور بودی دوش رو بالای سرت نگه داری تا آب رویت بریزه. یه دستی هم که کاری نمی شه کرد. همش دغده دست دیگه رو داری. خوب وضعیت حمام در اینجا بهتر که نشده بدتر هم شده. یه دوش وجود داره با یه سلول یک و نیم در دو. دوش هم ثابته و مجبوری  به نسبته آبی که می پاشه خودت را سازگار کنی. از همه بدتر شیر آبی وجود نداره که تنظیم کنی چه مقدار اب و فشاری مطلوبت هست. یه دکمه وجود داره که به سختی باید فشارش دهی تا به مدت سی ثانیه آب بریزه رو سرت. اتفاقی که میفته اینه که همش داری دنباله آب می دویی که خیس بمونی. بعدم هی دکمه رو فشار می دی تا دوباره آب بیاد. خوب ازین بدتر دیگه نمی شد. تا اینکه به اتاق جدیدم نقل مکان کردم. دوش این یکی هم مثل قبلی بود با این تفاوت که دیگه نمی شه دمای اب رو هم خودت تنظیم کنی و البته سی ثانیه به هفت یا نه ثانیه با توجه به توان و قدرت انگشت شسصتتان تقلیل پیدا کرده.

خوب همانطور که گفتم اتاقم را عوض کردم. در واقع بعید می دونم که کسی در سرن مانده باشه که به من سلام کرده باشه ولی دنبال خانه برایم نگشته باشه. این بار با استاد عزیز به دنبال خانه گشتم و البته اتاق بسیار ارزانتری یافتم که برای یک ماه اینده کفایت می کند.

 

لینک
دوشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٧ - ميرفندرسکی