ربط گودرز به شقایق   

 

بد جوری آماج حملات ناجوانمردانه ای قرار گرفته ام. هرکی زوری داشت سر من خالی کرد. قضیه ام بر می گرده به پست قبلی ام. مجبورم دفاعیه ای بنویسم و از خودم دفاعِ نیم بندی بکنم. الان که فکر می کنم پشیمانم که اقرار کرده ام روشنفکر نمی شم. چون الان بعد از ارشاد شدن فکر می کنم روشنفکر شدن مثل دستشویی رفتن اجباریه. یعنی آدم هر چقدرم ادعا بکنه موقع اش که برسه مجبوره بره دستشویی(روشنفکر بشه). خوب البته یه اختلاف جزیی هم دارند اونم اینه که در دستشویی از درونت به بیرون چیزی می تراوشد و در روشنفکر از بیرون به درون .

من خودم از اینکه مجبورم برای دیدن فیلمهایم آنها را دانلود کنم خیلی ناراحتم ولی عملن هیچ راه دیگه ای ندارم. چرا البته راه دیگه اینه که فیلمی نبینم.

من خودم از این لحنی که در نوشته قبلی ام بکار برده ام راضی نیستم. کاملن قابل درک است که یکی از دوستداران خسرو شکیبایی که با گوگلیدن نام آن فقید از دست رفته سر از وبلاگ بنده در میاورد چه حسی بهش دست بدهد. وقتی اعتراف من را می خواند که نه هامون برایم مهم بوده نه او.خوب حداقل کاری که می کنه اینه که دیگه به وبلاگم سر نمی زنه. اولن اشتباه خود را می پذیرم که نباید اسم کامل را می گذاشتم که با یک گوگلیدن ساده سر از وبلاگم در بیاورد. در ثانی من خودم اعتماد به نفسم را از دست دادم وقتی هرجا سر زدم و خواندم که همه از این واقعه خیلی ناراحت شده بودند. حتی کسانیکه مدتها بود ننوشته بودند، شده یه خط نوشتند که همچنین اتفاقی افتاده و تاسفشان را ابراز کردند. یعنی قاعدتا برای کلی آدم که در جامعه آماری من قرار گرفته اند، براشون این اتفاق مهمی بوده.

بازم من خودم اعتراف می کنم که عقده ای بار آمدم  چون با دوستان بیست سال بزرگتر می بایست می رفتم هامون و سارا و پری و لیلا و بانو و ... می دیدم. نتیجه این عقده ای بار آمدنم این شده که یکبار با یکی از دوستانم که یک روز بود دوست شده بودیم به دیدن فیلمی ژاپنی رفتیم که زیر نویس فرانسوی داشت. خوب تصور کنید داخل سینما چه بر سرم آمد. نه! آنطور که فکر می کنید نشد، چون حدودن نصفه ی پایانی فیلم کل سالن سینما در حال خندیدن بودند. هیچ وقت هم نفهمیدم اونی که اول خندید و بقیه پشتش خندیدیم. ژاپنی یا فرانسوی بلد بود یا به چیزه دیگه ای خندید.

حالا دیدین آدم موقعی که مجبوره باید روشنفکر بشه و گرنه در بهترین حالت جاش رو خیس می کنه.

 

 

لینک
سه‌شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٧ - ميرفندرسکی