سرن-6 (در دفاع از روشنفکران)   

 

خوب این هفته ام که گذشت اتفاق قابل عرضی نیفتاد. کم کم دارم نا امید می شوم که اتفاقی بیفته. کمی بر روی پوستر مذکور کار کردم که نمی کردم سنگین تر بودم. بیشتر وقتم به مرور خاطرات گذشت. اولین بار که خبر فوت خسرو شکیبایی رو خواندم حقیقتش زیاد برام مهم جلوه نکرد. خبر های دیگه بی بی سی برام جذاب تر بود. یه چند روزی گذشت تازه فهمیدم حمید هامون مرده! راستش بازم مهم نبود. یادمه یه چندین سال پیش با دوستی که خیلی اهل فیلم و سینما بود در حال گپ زدن بودیم(از دست گپ هایی که بعدن فهمیدم می گن گپ روشنفکری) بحث به مهرجویی رسیده بود و من گفتم از مهرجویی خوشم که نمیاد هیچ، خیلی بدم هم میاد، بنده خدا با کلی تعجب پرسید یعنی از هامون هم بدت میاد، منم با اعتماد به نفس زیاد گفتم شاید تنها دلیل بد اومدنم از مهرجویی همین هامون باشه. خوب اون موقع نفهمیدم که چه حرف ضد روشنفکرانه ای زدم و چقدر آن دوست عزیز رو که رویم کلی حساب باز کرده بود مایوس کردم. فکر کنم مهرجویی تنها کسی باشه که همه فیلم هایش رو دیده ام ، اون موقع که همه می رفتن گلنار ، پاتال و آرزوهای بزرگ و دزد عروسکها می دیدن من از بخت بدم با گروهی از دوستان بیست سال بزرگتر از خود به دیدن هامون ، سارا و پری و اینها می رفتم و تو سینما می خوابیدم. درواقع وقتی می گم همه را دیدم منظورم اینه که باهاشون خوابیدم. ازون بدتر تو جلسات نقد فیلم شرکت می کردم و همه اش از فیلمی که چیزی نفهمیدم تعریف می شنیدم. خوب هامون هم ازین دست فیلمها بود ، فقط  یادمه که دایره بینندگانش کمی وسیع تر بود و اهل فامیل هم دیده بودندش.

 خوب پس از گذشت اینهمه سال، دوباره هی دیدم همه دارن از هامون تعریف می کنن. اینقدرم این چوب روشنفکری رو کوبیدن تو سرم که هامون فلان وبی سانه گفتم بشینم دوباره فیلم رو ببینم تا چیزی از روشنفکر بودنم کم نشه. جلوی آینه بتوانم وایستنم و به خودم بگم خاک توسرت دل می خواست یه گهی بشی ولی هیچ پخی نشدی. خوب تلاش اولیه ام برای باز کردن لینک فیلم بی نتیجه ماند و البته این باعث شد که فیلم بغل دستش را باز کنم که از قضا فیلمفارسی بود. خلاصه این تلاش نافرجامم برای روشنفکری باعث این شد که در طول هفته روزی دوتا از فیلمفارسی هایی که در سالهای اخیر ساخته شده اند را ببینم. الان واقعن نمی دونم اینهمه انرژی و وقت رو از کجا آوردم که به زعم من اینهمه فیلم مزخرف را نگاه کردم. البته الان پشیمان و نادمم ولی برایم جالب بود هر چی در این هفت ، هشت سال این فیلمها را روی پرده سینما دیدم و نرفتم ببینمشون همه رو در عرض یک هفته مرور کردم و به پتانسیل فرهنگی مان افتخار. اینم نتیجه هامون دیدن من شد. خوب برای اون دسته از کسانیکه خیلی مشتاقن بدونن من آخر سر هامون رو دیدم یا نه باید بگم بله دیدم. خوب قاعدتا نظرم مثل دوران طفولیتم نیست ولی فرق زیادی هم نداره. گفتم بیام اینجا اعتراف کنم که منه هامون ندیده و دیده روشنفکر بشو نیستم.

لینک
یکشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٧ - ميرفندرسکی