سرن-3   

تو این دو روز هیچ اتفاق خاصی در مورد جا و مکانم نیفتاد، جز اینکه یه اتاقی رو که پیدا کرده بودم و قرارهای اولیش رو هم گذاشته بودم با یک ایمیل معذرت خواهی از طرف صاحبش از دست دادم. حالا باید صبر کنم که این هشت روز ماندن تو خوابگاه تمام بشه و برم تو خیابون بخوابم.

هنوز نفهمیدم قراره اینجا چه کنم. خوب هر کی میاد یه چیزی بهم میگه و سعی می کنه اوضاع احوال آزمایشگاه رو برام تشریح کنه. ولی اینکه من چه باید بکنم هنوز معلوم نیست. استاد عزیز و خوشحالم قبل از آمدنم یه دانشجوی فنلاندی رو بهم معرفی کرد و گفت بهتره با این کار کنی ولی این بشر الان داره از فرصت استفاده می کنه و همش داخل کلاس های مدرسه تابستانیه. از این روحیه اشون خوشم امد چون هم بوروس و هم ماریکا به شدت من رو تشویق کردن که حالا که اینجام برم و هر کلاسی را می خوام شرکت کنم انگار نه انگار یه کارگر مفت گیرشون امده که بتوانن ازش کار بکشنن. تقریبن بغیر از سه تا کلاس از موضوع دیگه ای خوشم نیومد که شرکت کنم. فعلن خودمم هم منتظرم که بیبینم چه پیش میاد.

کمی هم در مورد آب و هوا بگم که واقعن فوق العادست. افتابش به شدت داغه ولی همون موقعی که زیر آفتاب سوزان قرار گرفتی و پوستت داره می سوزه آنچنان بادِ خنکی میاد که کیف می کنی. مخصوصن وقتی که داری غذا می خوری.

بوروس بدجوری اومده تو گروه من. همش مواظبه ببینه که جایی حقی ازم ضایع نشه. امروز صبح گفت که رفته با رییس کل صحبت کرده تا قبل از اینکه کارهای اداری ثبت نامم تمام بشه اونا یه پیش پرداخت بکنن. مبادا اینکه یه وقت من با کمبود پول مواجه بشم. بعدم وقتی بهش گفتم که ممکنه بخاطر ایرانی بودنم بانک های اینجا برام حساب باز نکن کلی شاکی شد و زنگ زد و با داد و بیداد موضوع رو به اطلاع رییس رسوند و گفت اگه بشه نقدی پرداخت بشه.

 

لینک
پنجشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٧ - ميرفندرسکی