سرن-2   

امروز دیگه کاملن قاطی کردم. همه چیز اینجا با هم قاطی شده.  یکسال طول کشید تا بتونم بجای «های» گفتن برای سلام ، خودم رو عادت بدم بگم «هِی». مخصوصن اولا که خیلی سخت بود چون «هی» تو فارسی کلمه رسمی ای هم به حساب نمیاد چه برسه که بخای به استادت بگی هی . حالا اینجا فرانسوی هارو می بینم بهشون می گم «هی» چهار چشمی زل می زنن تو چشم آدم نگاه می کنن. بعد به خودم میام می بینم باید بگم بونژوق. تو حال و احوال بونژوق گفتنم که به پسر انگلیسی ازمایشگاهمونم می گم بونژوق. می ماند دختر سوئدیه که به اون های میگم. نه اینکه مهم باشه، ولی خوبه به هرکی با زبان خودش سلام بکنم. اینطوری آدما خوشحال تر می شن.

از طرفی پول اینجا مخلوطی از فرانک سویس و یوروه. (منم که یورو و فرانک ندیده!) چون بخشی از زندگی تو فرانسه می گذره باید یورو خرج کرد. برای همین تو جیب ادم باید هر دوتا پول باشه. موقع پرداخت مخصوصن وقتی پشتت آدم زیادی تو صف باشن. دچار مشکل می شی. 50 فرانکی رو بجای 50 یورویی می دی و از این اشتباهات . بدترش اینه که اسکناس رو از یه پول می دی  و پول  خردش رو از یکی دیگه.

اوضاع مسکن همچنان قاراش میشه. بعد از دو شب در هتل خوابیدن و خرج مقدار متنابهی پول امروز بوروس(پسر انگلیسی ازمایشگاه) آمد دنبالم ،بریم ببینیم تو خوابگاه ها جایی گیر میاد یا نه. از شانس خوبه من همه خوابگاهها تا آخرای جولای پر بودن. فقط برای امشب یک خوابگاه تو بخش فرانسوی نشین خالی بود. در واقع الان بدترین موقع سال برای پیدا کردن خونه اس. چون اینجا مثل مور و ملخ دانشجوی تابستانی ریخته و همه جا ها را هم از قبل اشغال کردن. امروز نشستم باز ایمیلام رو به این استاد عزیز خوندم . دیدم 4 بار در ایمیلهام بهش تاکید کردم که نگران مسئله اسکانم هستم. اونم تو سه تاش بهم گفته داریم دنبال جا می گردیم، نگران نباش و تو آخری گفته نگران نباش ادمای اونجا کمکت می کنن. دیروز که بهش میل زده بودم بگم فعلن تو هتلم تا دوشنبه برم جای ارزون پیدا کنم جوابی داد که وقتی جوابشو به بوروس گفتم آتیش گرفت. گفت باهاش تماس می گیرم دعوا می کنم. بهم گفته بود تو که پول زیاد می گیری نباید نگران جا باشی. چون با این پول جا گیر میاد. من نمی دونم با خودش چی فکر کرده چون با این پول می تونستم هم خونه بگیرم همه خرج خوردو خوراکم در بیاد تازه نصفش بمونه. اگه سه هفته پیش برای جا اقدام کرده بودم.ولی الان باید همش رو بدن برای خوابیدن تو هتل. بوروس خیلی عصبانی شد گفت استاد خوبیه ولی خیلی بی فکره چرا باید اینطوری فکر کنه. گفت فکر می کنه همه مثل خودش بودجه نامحدود دارن. می گفت ماه پیش برای یه آخر هفته که اومده بود اینجا 3000 یورو خرجش شد . خلاصه امروز هرجا باهاش رفتیم برای همه تعریف می کرد که  طرف با بی فکریش که یه ادم رو داره بد بخت می کنه.امروز تو آزمایشگاه ماریکا (دختر سوئدی آزمایشگاه) را دیدم خیلی از وضعیت من ناراحت بود می گفت این استاد عزیر و خوشحال بنده چند وقت پیش بهش میل زده که من  دور و بر 5 جولای میام ولی دیگه ازش خبری نشده. ناراحت بود از اینکه چرا خودش پیگیری نکرده.

با بوروس رفتم و آزمایشگاه رو بهم نشون دادو هی تند تند می گفت این چیه و اون چیه . ولی من حواسم به بدبختی خودم بود که باز باید برای فردا شب دنبال جا بگردم. و هنوزم ثبت نام نکرده ام تا بتونم کارت ورود به سرن بگیرم. یعنی چند تا مشکل وجود داشت . اول اینکه رییس کل تشریف نداشتن تا فرم های مربوطه را پر کنن بعدم مشکل بیمه بود. چون من از طرف هیچ شرکتی بیمه نیستم. بیمه سوئد دولتی و همگانیه و شرکت خاصی مسئول بیمه نیست. همین که اقامت داشته باشی مشمول بیمه می شی. ولی تو سویس باید اسم یک شرکت را بگی تا ثبت نام بشی.

تنها نکته مثبت امروز این بود که وقتی با بوروس اومدیم تا کلید خوابگاهم رو بگیریم. بوروس به فرانسوی با مسئول خوابگاه چونه زد طرف راضی شد برای 8 شب بهم جا بده شاید که فرجی بشه. البته طرف رندی کرد. چون اگه 10 شب داده بود شبی 4 یورو ارزون تر می شد.  فعلن که اوضاع احوال اینگونه است.

لینک
سه‌شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٧ - ميرفندرسکی