سرن-1   

امروز روز اول اسکانم تو سویسه. در واقع سویس که نه من الان تو فرانسه ام در مرز سویس. هرچه دیروز در زمان سفر بهم خوش گذشت. تو مقصد جبران شد. چون اولن فهمیدم که آمدنم به اینجا با کسی هماهنگ نشده بود و در ثانی هیچ جایی برای زندگی ندارم. در یکماهه گذشته دو ایمیل به استادم زدم که در هردو، مسئله ی جا رو مطرح کردم ولی هر بار با اطمینانی به من می گفت که نگران نباشم آدمهای آنجا کمکم می کنند. حتی روز قبل از رفتنم که با هم حرف زدیم باز مشکلی را در مورد مسکن نمی دید. من هم از همه جا بی خبر وسایلم را برداشتم و آمدم دم در سرن. ولی دربان که راهم نداد هیچ، حتی تلفن هایی را که از استاد عزیز گرفته بودم کسی جواب نمی داد. حالا ساعت 4 بعد از ظهر است و من هم از 2 صبح بیدارم ، خوب شد دیشب عقلم رسید با خودم ناهار بیاورم تا لااقل الان گشنه نباشم. بعد از کمی چونه زدن با دربان ،آدرس یه جایی را بهم می ده تا بتونم به اینترنت وصل شم تا شاید تلفن های بیشتری گیرم بیاد. من هم سی کیلو بار را با خودم بر می دارم و می روم  ولی انجا برای وصل شدن به اینترنت ازم پس ورد می خوان بعد از کلی جر و بحث یه آقای مهربون پیدا می شه و بهم میگه تو فلان اتاق کنفراسی است وقتی ملت برای استراحت اومدن بیرون بپر تو از کامپیوتر آنجا استفاده کن.  خلاصه چندتا موبایل دیگه پیدا می کنم و به یکیشون- که بعدن می فهمم ریس آزمایشگاه است- می زنگم و وضعیتم رو توضیح می دم. اونم یکی از دانشجوهاشو می فرسته دنبالم و در آخر تو یه هتل برام جا می گیرن. من هم تا می رسم می خوابم تا 4 صبح. 4 پا می شم و دوش می گیرم و دوباره می خوابم تا 9 .

9 پا می شم میرم پایین صبحانه بخورم. اینقدر خوراکی گذاشتن برای صبحانه که نمی دونم چی بردارم. سعی می کنم تا جایی که می تونم صبحانه بردارم . چند نوع پنیر ور میدارم که یا شور بودن یا تلخ  یا بد مزه ولی صبحانه خیلی چسبید و حسابی سیرم کرد طوری که تا 5 بعد از ظهر گشنم نشد.

از شانس من از صبح یکریز، شر شر داره بارون میاد و من رو تو اتاق حبس کرده . برای ناهار می رم پایین می بینم که آخر هفته ها ناهار و شام ندارن. تا یخورده بارون قطع میشه می رم بیرون شاید بتونم فکری برای شکم بکنم. بالاخره پس از طی مسیری که از داخل مزارع زراعی نیز گذشتم به ابادی ای می رسم و می تونم از سوپرشون چند قلم جنس بخرم. فردا قرار شد همون دانشجوی بنده خدا بیاد دنبالم بریم ببینیم خوابگاه سرن جا داره یا نه.

لینک
یکشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٧ - ميرفندرسکی