خرداد   

خرداد پر است از وقایع ریز و درشت. که هرکدامش به نوعی بر تاریخ معاصر ایران تاثیر گذاشته و نقطه عطفی بودند .  دوم و سوم که هر وقت به یادش می افتم هنوز مو بر بر تنم سیخ می کند. چه آنرا که بچه دبیرستانی بودیم و لحظه لحظه اش را تجربه کردیم و با آن بزرگ شدیم و چه آنرا که هنوز به دنیا آفریده نشده بودیم ولی آنقدر بزرگ بود که حسرت تجربه شادی کردنش را همیشه خواهیم داشت. دیدن اینها +و+ مرا سیر نمی کنه. حس می کنم فریادی نزده در تنم و اشکی حلقه زده در چشمم لانه کرده. این چه حسی است؟

چهاردهم و پانزدهم هم که هرکدام پایان دوره ای و آغاز دوره ای نو است. چهارم و بیست نهم وسی خردادهم که شاید از دید خیلی ها روزهای عادی بیاید ولی برای من هردو شان روزهای خاصی اند که معتقدم تاثیر بسیار عمیقی بر تاریخ مان داشتند.

ولی ششم خرداد, شاید مهمترین شان باشد. صد سال پیش در مسجد سلیمان اولین چاه نفت ، به مقصد رسید. و از آن روز تاریخ و زندگی همه مان به آن گره خورد. شاید کسانی باشند که ناراحتند از اینکه نفت داریم و سر منشا همه بدبختی هایمان را در همین نفت می بینند ولی من یکی خیلی خوشحالم.

لینک
سه‌شنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٧ - ميرفندرسکی