زبانه شکست   

دلم واسه کتاب شعرام خیلی تنگ شده. حس می کنم بدون اونا لالم الانه.
لینک
شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٦ - ميرفندرسکی

   سرو چمان   

این بیشینه دوست داشتن( دوستی) آدما نیست که مهمه بلکه کمینه اش مهمه. این که در بدترین شرایط چقدر دوستت داره؟چقدر دوستش داری؟
برای همین می گن برین سفر!
لینک
یکشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٦ - ميرفندرسکی

       

این اگه فاجعه نیست پس چیه؟ در یک هفته گذشته 120 نفر کشته شده اند. بازم می گم 120 نفر. دیگه عددها ارزش خودش رو از دست دادن . کی الان برای عدد 120 تره خورد می کنه. چند نفر از ما 120 براش خیلیه؟ حتی اگه آدم باشن. هرروز مثل روز قبل پا می شیم . مثل سگ این ور و اونور می دویم تا شب بشه. دم به دم هم از بدبختی خود می نالیم که این زندگی نیست که ما داریم. لحظه ای هم به این فکر نمی کنیم که در زمینی به وسعت 360 کیلومتر مربع حدود 1.1 میلیون آدم اسیرند. یعنی سلول هر کدوم 3 متر مربعه. این زندانیا آب و غذا ندارن بخورن. برق و سوخت پیش کش. روزی 17 نفر هم اعدام می شن. چرا صدای هیچ کس در نمی یاد. واقعن ما را چه شده. حتی گوش ها و چشم ها یمون رو بسته ایم که مبادا بشنویم یا که ببینیم چه دارد رخ می دهد. ننگ بر ما.

لینک
جمعه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٦ - ميرفندرسکی

   غرهای شش ماهه   

علاقه ای نداشتم که اینجا از گرفتاریام غر بزنم. ولی بعد از شش ماه می شه مخلوطی از غر زدن و ذکر مصیبت همراه با شرح وضعیت را اینجا گذاشت. شاید بهانه خوبی باشه برای اینکه جواب ایمل ندادن این مدت.به نظرم سیستم اینجا به طرز احمقانه ای فشرده و سنگینه. سرعت به قدری بالاست که عملن کسی نمی تونه همراه با کلاس و درس استاد همراه بشه. هدف شاید این باشه که مباحث و درسایی گفته بشه و تمام بشه. بدون اینکه رابطه ای بین استاد و شاگرد شکل بگیره. هر چقدر هم از صبح تا شب سگ دو بزنی . آخر سر عقبی. سال آموزشی اینجا به دو ترم تقسیم میشه، که هر ترم خود به دو پریود. تقریبن مجبوریم ترمی 30 واحد اروپایی برداریم تا دوساله درسمان تمام شود. یعنی چیزی حدوده 4 تا 5 درس در ترم. خوب شاید از دور خوب بیاید که آدم در دوره ی فوقش کلی درسای اختصاصی برداشته و کلی چیز جدید یاد گرفته و چه و چه... ولی این حرفها مزخرفه محضه. یک قانون جالب اینجا اینه که می توانی درسی را بگذرانی و امتحانش را هر وقت خواستی بدهی. یا اگر از نمره ات راضی نبودی دو باره و سه باره ... امتحان دهی تا بالاترین نمره برایت ثبت شود. ولی با توضیحاتی که می دهم عملن این امکانِ به نظر عالی به محاق می ره. به قول یکی از دانشجویان دکتری اینجا اگر کاری را نیمه کاره اینجا بگذاری هرگز فرصت تمام کردنش را نمی یابی. این دقیقن وضعیت دانشجویان اینجاست. چون نه تنها فرصت تمام کردن را نمیابیم بلکه گند می زند به تمام کارهای بعدی مان.برای اینکه بتونین مقیاسی دست تون بیاید مثال هایی می زنم. یکی از درس های ترم گذشته فیزیک ماده چگال بود که استاد گرامی می بایست در حدود دو ماه نیم درس می داد. از همه سنگینی و سرعت درس دادن اگه بگذریم امتحان آن جالب تر بود. 8 سوال داد که 5 تای آن مربوط به 5 فصلی بود که درس نداده بود و ما می بایست علاوه بر مطالب درس داده شده 5 فصل اضافه را بخوانیم و سوالات حل شده را تحویل می دادیم تا بعد ایشان امتحان شفاهی از ما بگیرد. یا درس بیوفیزکی که این ترم دارم. کتاب مرجع همان بود که در دوره لیسانس داشتم. و آنها که این درس را داشته اند می دانند که چه حجمی دارد. تفاوت بین ارائه این دو درس این بود که در یک ترم کامل این کتاب تدریس شد و در آخر 3،4 فصل برای امتحان حذف شد ولی در اینجا به مدت نصفه ترم تدریس شد. کاش البته تدریس می شد. چون هیچ چیزی گفته نشد فرض کنید در یک ساعت کلاس بخواهید یک تا دو فصل را بگویید چیزی حدود 60 تا 100 صفحه کتاب .و البته در امتحان نهایی از همه فصول سوال می آید. یک فرق اساسی این درس با نسخه ایرانی داشت و آن سه جلسه آزمایشگاهی بود که رفتیم. گرچه این آزمایشگاه ها بسیار جالب طراحی شده و جذاب بودند ولی سنگینی درس را دو چندان می کنه. سابقه قبلی ام برای آزمایشکاه برای درس فیزیک محاسبتی بود. آزمایشگاهها در اینجا واقعن طاقت فرسا ست. معمولن چیزی بین 10،12 ساعت هر آزمایشگاه طول می کشد. گزارش کاری داری که از رویش جلو بروی ولی اصلن گزارش کار کاملی نیست. مثل تجربه های قبلی نیست که مثلن جدولی باشد و تند تند 4 تا عدد را توش ثبت کنیم و بپریم بیرون و بزاریم تو فرمول و جواب آخر رو بچپونیم تو گزارشمون. باید بتونی موقع آزمایش کردن حدس بزنی چه عدد هایی مهمه، اصلن چی رو باید برای هدفمون محاسبه کنیم تا بعدن موقعی که داری گزارش می نویسی دچار کمبود داده نشی که مجبور بشی برگردی و 10 ساعت دیگه رو تو آزمایشگاه سپری کنی. خود آزمایشگاه ها به اندازه یک درس کامل وقت می گیره. همه چیز اینجا پذیرفته شده است و اعتراض معنی ای نداره. مجبوری برای آزمایشگاه فیزیک محاسباتی در یک هفته لینوکس یاد بگیری یا برای گزارش کار باید با لتکس بنویسی. و این یعنی دو هفته ور رفتن بنده با این نرم افزار های لعنتی در تعطیلات ژانویه. و خوب اینها تنها درسهای ترم آدم که نیست. ساعت های روز هم که منبسط نمی شن. نتیجه اینه که همیشه خسته ای، همیشه عقبی، همیشه نا امیدی. و هر روز کوهی از مطالب جدید یاد می گیری که فرصت هضمش رو نداری. نمره گرفتن هم بخش دیگه قضیه است. معمول ترین نمره اینجا C است. ارزش مقداری اینجا معنی نداره. ارزش کیفی این نمره چیزی بین 15 تا 17 از 20 اه. خوب فرض کنین یه ترم سگ دو زدی آخرش C. اینجا ممکنه با این نمره حال کنن. ولی جای دیگه دنیا چه می دونه این نمره چه کیفیتی داره. دلیلش ام اینه که به قول یکی از دانشجویان اینجا وقتی فارق التحصیل می شی و می ری دنبال کار یا ادامه تحصیل تو همینجا همین که بگی من فارق التحصیل فلان دانشگاهم براشون کافیه و کسی ازت ریز نمره نمی خواد. این یعنی افق نوک بینی. چون برای دانشجویانی که تبعه این کشور نیستند هیچ کاربردی نداره. فرصت های شغلی و تحصیلی بسیار محدوده و اگر برای جای دیگه بخوایم اقدام کنیم اولین چیز نمره درسه که  مهمه. کسی نمی گه به به می بینم یک دوجین درس خوشگل پاس کردی. آفرین عجب بچه گلی!
پس نوشت: کسی هست که موسیقی صفحه رو نمی شنوه. البته بغیر از اونایی که مشکل شنوایی دارن.

لینک
یکشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٦ - ميرفندرسکی